اطاق من طبقه بالاست و تقریبا بالای حیاط همسایه کوچه پشتی..چشمتون روز بد نبینه که از این 11 سالی که ما خونمون اومده این جا من 7-8 سالی هست که از دست اینا ارامش ندارم

عرضم به حظورتون که صاحب این خونه هر سال یا هر 2 سال این خونه رو به خونواده های مختلف کرایه داده و نمی دونم چرا هر کدومش یه جورایی عجیب غریب از اب در اومده!!!!

مثلا اون اولا یه خوانواده اومده بودن که کفتر و خروس باز بودن ما ظهر و شب و وقت و بی وقت از دست قو قولی قو قو هاشون اسایش نداشتیم و صبح و ظهر با طنین دل انگیزشون از خواب پا می شدیم ..تازه سالم هم نبودن اینقدر مواد انرژی زا و این جور چیزا بهشون داده بودن که مریض بودن و انگاری یه خرس وحشی داشت قوقولی قو قو می کرد...

چند باری هم تذکر دادیم ولی دیگه چقدر..

خانواده بعدی یه زن بود و 2 تا دختر و پسرش..نمی دونم اینارو از کجا پیدا کرده بود!! هر روز دعوا بود سر این که پسره پول نداشت مواد بخره یا داداشه خواهرشو با دوست پسرش دیده بود یا این که اون یکی اجیه با این یکی دعواش بود
چند باری از پشت پنجره با دختراش حرف زدم..ادمای عجیبی بودن ..
هر روز دعوا هر روز دعوا..

فکر کن منم هر روز درس داشتم.. موقع کنکورمم بود هر روز چند تا واژه جدید زبان که حفظ می کردم چند تا فحش جدیدم لا به لاش بود

در عرض یه هفته یکیشون ازدواج کرد..با کی؟؟یه پسر بیکار معتاد سیاه ذغالی داماد سر خونه ای!!
خدایا اونا دیگه کی بودن!!!!!

..با اعتراض همسایه ها رفتن..
البته فکر نکنید من فوضولم ها!!نه !!

هم صدا کامل میاد هم خوب ادم بعضی وقتا با صدای سر و صدا کنجکاو میشه

خانواده بعد یه تیپ دیگه ادم بودن که مامانه و دختره مداوم تو رسیدن به سر و ور خودشون بودن..
هر بار که از پای پنجره رد می شدم یا دختره جلو ایینه بود یا مامانه..اونم چه فیگورایی

هی میگین نیگا نکن!!

هر بار که صداشون میومد یا درباره مد بود یا رنگ مو و اینا..داشتیم به این نتیجه می رسیدیم که خوبه ارومن این خانواده ولی از فرداش داد و قارای شوهره شروع شد..هر ساعت من با یه داد از جا می پریدم!!

پسرشونم که هر وقت دلش می خواست با دوست دخترش حرف بزنه میومد زیر پنجره اطاق من بی چاره..لحنشم یه جوری عوض می کرد که حال ادم به هم می خورد..
البته بگم بیشتر این اتفاقا مال وقتایی بود که نه فصل کولر بود نه می شد پنجره بسته باشه چون گرم می شد .. هرچند با پنجره بسته هم صدا میومد
اکوستیک نبودن دیوارا هم این مشکلاتو داره دیگه
خانواده فعلی هم که انگار زنه مشکلات روانی داره..می خواد به بچش بگه برو کنار میگه بوووووووووووووووووووورررررووووووووووووووووووووووووو کککککککننننننننااااااررررررررر( با جیغ بنفش)
خلاصه هر ساعت چند تا جیغ گوش مارو نوازش میده..سبز ابی بنفش
یا مدام به شوهره فحش میده اونم چه فحشایی که تو عمرم از زبون مامان یا بابابم نشنیدم..اابته شوهره هم کم نمیاره ها یا فحش می ده یا دیگه خیلی عصبیش کنه کتکش می زنه
فکر کن دو تا پسر 3-4 ساله دارن...تربیتشون چطور می شه؟؟!!
البته این صداها طبقه پایین نمیره و بیشتر من مستفیذ میشم
تازه یکی دیگشونو حال نداشتم بگه..اونام هم روز دعوا بود تا اخر یکی از پسراش با تزریق غلط مواد مرد..نمی دونم خودکشی بود یا نه..جسدشو تو کوه پیدا کردن!!
فکر کنم اون خونه نحس بود..همه ادماش اینایی بودن که گفتم!! البته یه موقع فکر نکنید خونه ما محله بدیه..نه ...اون خونه فقط این جوریه!!!!
اینارو که میبینم خدا رو شکر می کنم که تو خونه ما احترام متقابل یه اصله و همه به هم محبت می کنن
و از جایی به شدت دلم غصه دار میشه از بابت این جور زندگی هایی..چرا ادما بعضی چیزا یادشون میره؟؟مثلا درست زندگی کردن..محبت..عشق..احترام.....
و خدا...که عامل همه اینا فراموش کردنه اونه!!